تبلیغات
✿ســـایـهــ تـنــهـــایـیـــ✿ - بهشت...
 
✿ســـایـهــ تـنــهـــایـیـــ✿
اقـتدار دل شــکـسته بـهــــ انـــدوهیــــ استـــ کـهــ سـرودهـ نمیـشود....
7 بهمن 91 :: نویسنده : رهــا    

چقدر خوشحال بود شیطان

 وقتی سیب را چیدم

گمان میکرد فریب داده است مرا

نمی دانست

تو پرسیده بودی مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : شیطان، فریب، دوست داشتن، بهشت،
لینک های مرتبط :


13 مرداد 96 20:50
Hi there Dear, are you genuinely visiting this web site daily, if so
afterward you will absolutely take fastidious know-how.
17 تیر 96 10:20
We are a bunch of volunteers and opening a brand new scheme in our community.

Your site provided us with valuable information to work on. You've done a formidable
task and our entire community will be thankful to you.
7 تیر 96 06:45
I couldn't refrain from commenting. Exceptionally well
written!
2 اردیبهشت 96 12:36
Thank you for the good writeup. It in fact was once a enjoyment account it.
Glance complex to more delivered agreeable from you!
However, how can we keep up a correspondence?
27 فروردین 96 21:13
Appreciate this post. Will try it out.
22 فروردین 96 13:51
I do believe all of the ideas you have offered
to your post. They're really convincing and can definitely work.
Nonetheless, the posts are very quick for beginners. May just you please extend them a bit from subsequent time?

Thanks for the post.
10 فروردین 96 18:18
Thanks a lot for sharing this with all folks you really
recognize what you are talking about! Bookmarked.
Please additionally visit my website =). We could have a hyperlink exchange arrangement among us
16 بهمن 91 16:59
س وب شمارو داخل وبم لینک کردم خوش حال میشم وبم داخل وبتون لینک کنید راستی آدرس وب قبلیم http://y-star71.blogfa.com/این بود ولی به دلایلی به این آدرس تغییر دادم
12 بهمن 91 16:13
زانوهامو بغل کرده بودمو نشسته بودم کنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد

گفت:تنهایی

گفتم:آره

گفت:دوستات کوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه کردم

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

گفتم:نه

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی

گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-سرمو انداختم پایین-گفتم:آره

گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو بخش

گفتی:ببخشم؟

گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم

گفتم:فقط شرمندتم

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام

گفتی:پس من چی رفیق؟

من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو

من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش کردی تو این خوشی

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم

دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط کردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم…

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی

یک کلام،خدا تو بهترینی
رهــا

خیلی خوشگل بود. ممنون.
12 بهمن 91 00:36
چشمهایت را ببند... باران خواهد بارید
به لطافت دستان آسمان و وصال ابرها
معجزه خواهد شد ... حس کن و بیامیز با عشق ... باران خواهد بارید

این پستت رو خیلی دوست داشتم مرسی!
رهــا

ممنون از حضورت.
10 بهمن 91 17:19

سلام

با یه مطلب جدید آپیم

منتظر حضور گرمتون هستیم

برادران صیاد آهو
8 بهمن 91 19:10
شاید واقعا؟!؟!؟!؟!
7 بهمن 91 14:38
سلام...

آپم ...
خوشحال میشم بیای.
7 بهمن 91 14:02
سلام اپم بدو بیا نظر یادت نره
7 بهمن 91 11:25
به تمام جزئیاتش...
به لبخند بین حرف هایش..
به سبک ادای کلماتش،
به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..
به چشم هاش خیره شو..
دستهایش را به حافظه ات بسپار...
گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند...
رهــا

ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سایه ها
انگار حرف می زنند
این روزها
سایه من؛
همدم تنهایی ام شده است.
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ
سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست
گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست
من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی
این رفیق نیمه راهم گاه هست و گاه نیست .
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ
دوست دارم تنها باشم
با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها
دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته
در خلوتی
کنج آرام این اتاق خالی
به یاد آن روزگاران
خاطراتم را یاد کنم.
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ
تمام می شود
تمام ناگفته های من
فقط چند نقطه چین باقی می ماند
تا حرف های سادگی هایم را
دوباره تکرار کنی.
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ

مدیر وبلاگ : رهــا
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد سایه تنهایی؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 
 

دریافت کد حرکت عنوان وبلاگ

جلوگیری از کپی کردن مطالب

دریافت کد هدایت به بالا برای وبلاگ